أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

67

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

و به شهر تو آمده‌اند مردمانىاند در دين مخالف تو ، بر تو و مذهب تو طعن زنند و در عيسى بن مريم قدح كنند ايشان را بفرماى گرفتن و بدست ما باز دادن ايشان بيامدند تا كه بحبشه رسيدند چون در نزديك نجاشى شدند او را سجده كردند و تحيّت كردند و سلام قوم خود برسانيدند و بگفتند كه : ما مردمانى دوست دار و هوا خواه توئيم و نصيحت ميكنيم ترا كه : خويشتن بر حذر دارى از قوم اين مرد ساحر كذّاب كه در ميان ما برخاسته است و دعوى نبوّت مىكند و تبعى و لشكرى ندارد الّا قومى سفيهان و ما كار بر ايشان تنگ گرفته‌ايم و ايشان را با شعبى بيختيم « 1 » كس پيش ايشان نياورد شدن و از ايشان كس بيرون نيارد آمدن چون كار بر ايشان سخت شد پسر عمّ خود را پيش تو فرستاد تا ترا بفريبد و دين تو و ملك تو تباه كند چون پيش تو آيند ايشان را بند كن و پيش ما فرست تا شرّ ايشان از خويشتن و ملك تو كفايت كنيم و علامت آنچه ما گفتيم آنست كه : چون پيش تو در آيند ترا سجده نكنند و استنكاف كنند از اين ، نجاشى كس فرستاد جعفر ابو طالب را و قومش را بخواند چون بدرگاه او رسيدند جعفر ابو طالب بآواز بلند گفت : يستأذن عليك حزب اللّه ، فيد خلوا بأمان اللّه و ذمّته نجاشى گفت : گو درآيند بأمان و زينهار خداى عمرو بن عاص با صاحبش نگريد گفت : ديدى كه چه گفتند و چگونه مؤثّر آمد بر نجاشى در آمدند و سجده نكردند عمرو عاص گفت : اى ملك ديدى كه ايشان چه غرور در سر دارند در آمدند و بر عادت وفود ترا سجده نكردند نجاشى جعفر را گفت : چرا كه در آمدى سجده نكردى و تحيّتى كه عادتست رها كردى ؟ - گفت : براى آنكه در دين ما سجده روا نباشد مگر خداى را كه آفريدگار جهانست اين بتحيّت وقتى بود كه ما بت مىپرستيديم چون خداى تعالى پيغامبر را بفرستاد ما را ازين نهى كرد و تحيّت ما را سلام فرمود كه تحيّت اهل بهشت است نجاشى را خوش آمد آن حديث و دانست كه آنچه ميگويد حقّ است و در توراة و انجيل نوشته است كه از علامت پيغمبر آخر زمان آن است كه تحيّت او سلام باشد گفت : كه بود از ميان شما كه

--> ( 1 ) - كذا صريحا در نسخهء قديمى و ساير نسخ معتمده و در بعضى نسخ « باخته‌ايم و در بعضى نسخ « پيچيده‌ايم » و در بعضى ديگر « فرستاديم » و در تفسير أبو الفتوح « انداختيم » و در برهان قاطع گفته : « پيختن بر وزن ريختن بمعنى پيچيدن باشد » پس معلوم ميشد كه ظبط كلمه به با فارسى بوده است .